یک:

قلب من توان دویدن پشت سرتورا نداشت .

پیش از دیدن تو .تا توان داشت دویده بود!.

دو:

بستی چمدان چشم مرا و .بردیم سفر.

من جزصفا و عشق ندیدم در آن سفر!.

سه:

مثل حس لمس جوجه تیغی بود .

                                               حس حمایت از تیغ های زنده!

مثل حس لمس لاک پشت .

                                         حس حمایت از سختی و آرامی .

یک عمر نوشته بودمت!.

                                ولی .نخوانده بودی تا بدانی .

هیچ! .لاک پوشیده!

 

چهار:

کمر بند دو ابرویت .که باز می کنی .

قلب من حساب کار خویش را . کرده است!

پنج:

مردن توی تنگ!

با مردن توی اقیانوس یک فرق بزرگ دارد .

کوچکترهائی هستند که می میرند تا بمیری!و توی اقیانوس بخورندت!

ولی توی تنگ .

پرتت می کنند لا به لای هزار تا خوراکی دیگر .

جوری که گربه ها هم ترجیح نمی دهندت !بخورندت!.

شش:

مزار شش گوشه ات را هم جمال است هم کمال .

وقتی که می رسیم محو هردو ایم " زیبائی و برتری "

هفت:

داشتم فکر می کردم به دنیای دریا صفت!که چقدر چون ماهی از صبح تا شب مرا قبیم که توی قلاب نیفتیم و چقدر از صبح تا شب مراقبیم که توی قلاب بیفتیم . به عبارتی روزی صدبار می خواهیم یکجاهائی انتخاب مان نکنند و بالعکس آرزو داریم یک جاهائی انتخابمان بکنند!!!

.

خودم (یک):

شب عجیبی بود .قرار بود جواب کنکور بیاید و برویم از سایت ببینیم .دیگر آن دختر جوان با نشاط نبودم که رومه بخرم و سر چهارراه ولی عصر(ع)بالا و پائین بپرم که چه شده؟علوم ی قبول شده ام .نه!نبودم!

بانوئی بودم میان سال و انگیزه های عجیب و غریبی داشتم .

می خواستم مثل خانم "ع" باشم!فوق لیسانس قبول شوم و بروم چشم همکارانم را دربیاورم!می خواستم پز بدهم که بعد بیست سال کنکور قبول شده ام "جز کارهای شاق"و می خواستم با "تو" هم طراز شوم و اصلا حقوقم مهم بود که حالا بخندی یا نخندی 100 هزار تومان سال نودو یک فرق می کرد!!!

اسمم بود .اسمم لا به لای اسم جوانترها بود .من انتخاب شده بودم

همان ماهی بودم که سال ها حباب بالا انداخته بود که بیایند و با قلاب ببرندش کجا؟دانشگاه!

چه حسی داشت وقتی فهمیدم که خیلی ها قبول نشدند.حس برتری جوئی !

انگار داشتم از قعر اقیانوس بالا می آمدم وای حتی اگر قرار بود بخورندم .انتخاب شده بودم . ماهی کوچولو!

خودم(دو):

تو معلوم نبود چه جنسیتی داشتی !وحشتناک می ترسیدم که تو یک سیبیلو از آب در بیائی بی احساس مثل پسر یکی از اقوام که انگار عصا قورت داده بود .

نمی دانم این چه جور انتخابی بود!می خواستم قلاب تو را گاز بزنم ولی می ترسیدم قلاب یکی دیگر را گاز زده باشم .چطور می توانستم بفهمم که تو آن سیبیلوی خشک که قرار است سربازی برود نیستی؟!

بالخره فهمیدم!تو دقیقا خودت بودی یک دختر که احتمالا با موهای مشکی به دنیا می آمدی و دستهای کوچکت را توی دستهای من قایم می کردی و از بوسیدن تو .نه آن سیبیلو چه حالی داشتم .با من می آمدی خرید و صدایت را نازک می کردی و گریه می کردی .آه بهترین انتخاب شدن من!تو بودی!

ممنون که مرا انتخاب کردی و نمیدانی بعد از دیدنت که هم آنچه بودی که می خواستم چقدر خوشحال شدم .

تو به همه چی می خندیدی حتی ترک دیوار!برای همه چی داستان می ساختی و ازهمه مهمتر بقول قدیمی ها برای مردنم .تو گریه کن خوبی بودی .

خودم(سه):

مرا انتخاب کردی و آمدی تا درزندگی خودت شریکم کنی .

شریک!قلبتو قلاب اختیاری بود که گاز زدم !

طعم شیرین عشق می داد و عجب ماهی خری بودم که داشتم دستی دستی خودم را توی دام تو می انداختم .

راضی بودم .از چشم پاک و قلب مهربانت .هرچند دراقیانوس. تشخیص از قعر و عمق امکان پذیر نیست ولی .

لیلا

هفت:

ترومپ!

عجله نکن!همه یکروز می میریم .

ولی عمر طبیعی صفای دیگر دارد .

 

نه:

مامان بنز:

پزوتو که دیگه خوب شدی .پاشو برو بیرون .یه دوری بزن .خسته نشدی انقد نشستی تو خونه وردل من؟

باباپژو:

بنزی جون!تازه فهمیدم درمورد تو چقدر کم کاری کردم و این سالها رو ازدست دادم!باید کنار تو می بودم و زمان بیشتری رو باهات می گذروندم .

بوگاتی:

آه چه رمانتیک ولی .خاک برسر پراید!

پراید:

بوگاتی مامان بابای من عشقولانس شدن تو منو فحش می دی؟راس میگی بیا باهم سه ماه بریم ایتالیا بچه هارو هم ببریم .

بوگاتی:

الان فصل مدرسه؟

پراید:

خوب بچه هارو می ذاریم پیش مامان اینا!

مامان بنز:

ببین پراید غلط کردیم .بی جا کردیم!همه برین دنبال کارتون .توام پژو جدی میگم درو بازکن برو بیرون!

ننه خاور:

چه رمانتیک!مگه نه بیوک؟

بابا بیوک:

اصلا ام!نه درحد ما!

ده:

رهبرم .

عشق به ایران به ما انگیزه می دهد .

مثل عشق اهل بیت (س) که دیوانه وار هستیم .

 

 

یازده:

فکر نمی کنید ما خیلی بیش از حد از همه چی خبر داریم ؟

خبر خبر خبر خوبه ها ولی یه طوریه .دیگه رسیدیم به آمار!رسیدیم به عمق خبر یعنی تحلیل گری ام می کنیم .رسیدیم اون ته یعنی منبع خبر!عجب چیزی هستیم .اصلا دیگه دربطن خبریم .طوریکه خودخبرم خبرنداره ما چی هستیم .اصلا دلیل خبر یه چیزی تو مایه های اردن خبر .اصلا نمی تونم توصیف کنم .دیگه ما چی خبر می تونیم باشیم .

دوازده:

تو فضا نشسته بودیم دیدیم چن تا رزجاودان از زمین رسید باورتون میشه ما اینجا هستیم رسانه ای شدیم و چن تا زمینی عاشقمون شدن و بهمون میگن عشق آسمونی .؟البته که من از این سوسول بازیا بدم می آد ولی میگن یه زمینی عاشق من شده .85 سالشه!تو کار تراختورام هست!

آقاجان مارو وارد حاشیه نکنین ما فضانوردیم !می فهمین؟فردا فامیل روزمین راجع به ما چی می گن؟

میگن یه کاره پاشده رفته فضا با اون سن و سالش اینجوری!نکنید!بابا دل لامصبتون رو نگه دارید!اه!عجبا!

اصلا بر می گردم زمین دیگه از کجا می تونید منو ببینید هابل دارید؟نه!دیگه پیدام نمی کنید!

سیزده:

تو آشنای منی .به این خوبی ولی من .

دراعتقادات خودم .بیگانه پرستم !!!

چهارده:

روزهای نیروی انتظامی مبارک .مخصوصا امروز که مربوط می شد به دنیای سایبر .به پلیسای فتا و فضای مجازی تبریک .موفق باشید .

 


مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما

آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین ارسال ها

برترین جستجو ها

آخرین جستجو ها

خرید باغ شهریار|باغ ویلا ارزان در شهریار-09122890615 مشاوره حقوقی و خانواده ...Jil is typing نشسته ام چو غباری به شوق اذن دخول فانوس فوتسال دانلود آهنگ جدید نمایندگی پاناسونیک در تهران computer and english